04:31

1405/03/19

روایت فرزند یک ایثارگر از یک روز با خانواده های شهدای جنگ رمضان

در دل جنگ، مردی از جنس صبر و بی‌آلایشی

 

به گزارش مروارید زاگرس،در روزهایی که آسمان این مرزوبوم بوی باروت و صفای سحرهای ماه رمضان را توأمان به بهار طبیعت پیوند داد، در بحبوحه‌ی جنگی که مشغله‌ها را بر دوش مسئولان سنگین‌تر از همیشه ساخته، شاید کمتر کسی انتظار داشته باشد که یک استاندار، نه در قامت بالاترین مقام اجرایی استان، بلکه در قامت یک فرزند خاک‌خورده‌ی این دیار، از اولین ساعات یک روز پر باران نوروزی، بی‌آلایش و بی‌تکبّر، کنار پدر و مادری بنشیند که تازه هم دیده اند و عزیزشان را در «جنگ رمضان» تقدیم خاک وطن کرده‌اند.

دکتر یداله رحمانی، استاندار کهگیلویه و بویراحمد، نه تنها در این روز؛ این روزها تصویری زنده از «حکمرانی مردمی» را به نمایش گذاشته است؛ حکمرانی‌ای که در آن شعار، جای خود را به حضور صادقانه می‌دهد و مدیریت، از پشت میزها به صفای دیدار با پدر، مادر، فرزند و همسر سوگوار شهدا با دلهای ماتم زده از غَم گره می‌خورد.

چهارشنبه ۵ فروردین، در شرایطی که ذهن هر مدیری می‌توانست درگیر انبوهی از برنامه‌های نوروزی و … باشد، استاندار کهگیلویه و بویراحمد با نگاهی آگاهانه و قلبی مالامال از ارادت و صداقت راهی خانه‌های شهدای جنگ رمضان شد. او با تعداد محدودی از مسئولان – نه در هیاهوی دوربین‌های متعدد و نه با تشریفات رایج – صبورانه و آرام، پای درد دل پدران و مادرانی نشست که هنوز نام فرزندشان در کوچه‌های خاطره، رایحه‌ی شهادت می‌پراکند.

آنچه امروز دیدم و حال روایت میکنم هرگز نتوانستم این حضور را یک «دیدار اداری» ببینم؛ گویی مردی از جنس مردم، آمده بود تا بگوید دین خود را به صبری ادا کند که در قامت پدران و مادران شهدا، بی‌ادعا جاری است. در چشمان خسته اما مهربان استاندار، می‌شد خواند که هنوز هم می‌توان مسئول بود و بی‌تکبّر، می‌توان در اوج مشغله‌ها، شنیدن را بر سخن گفتن ترجیح داد و می‌توان در شرایط خاص جنگ، ساعات را از صبح تا غروب وقف کسانی کرد که صبورانه‌ترین واژه‌های این سرزمین را در شناسنامه خود دارند.

و در میان این دیدارهای صمیمانه، لحظه‌ای جان را به آسمان دوخت؛ آن‌گاه که دست پدرانه‌ی استاندار، بر موهای دختر مظلوم شهید «حسن پارسه» نشست و نوازشی که از جنس مهربانی بی‌ریا بود، بر دل داغ‌دیده‌اش مرهم نهاد. در آن دم، بغض در گلویم حلقه زد و اشک، بی‌اجازه از چشم‌هایم جاری شد، اما آنچه این غم را تاب آورد، لبخندی بود که بر لبان دیگر فرزند شهید، نقش بست؛ لبخندی که نه از سر فراموشی، که از سرِ باور به زنده‌بودن راه پدر بود. و پسر معصوم شهید نیز، در نگاه مهربان استاندار، قهرمانی را دید که آمده بود بگوید: «شما تنها نیستید.»

آرامش بیکران دریا در رفتار او، بی‌آلایشی درختان بلوط این دیار در گفتارش و صبوری که ریشه در ایمان دارد، نه فقط در این دیدارها، که در همه‌ی روزهای حضور بی‌ادعای او در اجتماعات مردمی نمایان است. از خیابان‌هایی که در استقبال از پیکر مطهر شهدا سیاه‌پوش می‌شوند تا مراسم تشییع که دوباره این دیار را به مرکز عشق پیوند می‌زند، رحمانی در میان مردم است؛ نه به عنوان یک مقام عالی، که به عنوان نمادی از حاکمیتی که غم مردم را غم خود می‌داند.

این شیوه‌ی مدیریت، فراتر از یک رفتار فردی، الگویی است از «حکمرانی اسلامی و انقلابی»؛ حکمرانی که سرمایه‌ی اصلی خود را در «صبر و وفاداری به خون شهدا» می‌بیند. الگویی که در آن، یک استاندار وقتی از دل مردم می‌گوید، مردم باور می‌کنند که حرفش از دل است.

چه زیباست در روزهای اندوه و ماتم، خادم مردم را در این روزهای سخت کنار پدر شهیدی می‌بینی که چشمانش را برای شنیدن صدای فرزندش به صبر سپرده است، اما این دیدارها امید را در وجودشان زنده می‌کند. امیدی که نه در شعار، که در نگاه گرم، دست‌افشانی صمیمانه و لحظه‌هایی رقم می‌خورد که غم را به مرهمی برای ادامه‌ی راه تبدیل می‌کند. این همان سرمایه‌ای است که در ترازوی ملی، این دیار را همچنان در جایگاه والای «دارالمومنین و دارالشهدا» نگه داشته است.

امید که این مسیرِ صادقانه، برای همه‌ی مدیران این مرزوبوم الگویی ماندگار باشد؛ چرا که رمز ماندگاری حکمرانی در این سرزمین، جز با تکریم خون شهدا و همدلی با خانواده‌هایشان، در آینه‌ی تاریخ روشن‌تر از این نمی‌تابد.

 

✍️ فرزند ایثارگر؛ روایت‌گر لحظه‌هایی که امید و اخلاص را در خانه‌های شهدا زنده دید…

خبرنگار:آسیه مجیدی مهر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو کردن