15:02

1405/07/18

جوانان یاسوج؛ ماندن یا رفتن؟مسئله‌ای که مدیران نباید ببینند؟

مهاجرت جوانان و نخبگان یاسوج در حالی به دغدغه‌ای جدی تبدیل شده که نبود فرصت‌های شغلی، ضعف پیوند دانشگاه و بازار کار و محدودیت مسیرهای رشد، آینده ماندن در زادگاه را با پرسش مواجه کرده است.

به گزارش پایگاه خبری مروارید زاگرس به نقل از پیوارنیوز؛عصر که می‌شود، کافه‌های یاسوج یکی پس از دیگری شلوغ می‌شوند؛ میزهایی که دور آنها چند جوان نشسته‌اند، یکی سر در تلفن همراه دارد، دیگری از آینده حرف می‌زند و ویپ میکشد و آن یکی شاید برای چندمین بار آگهی استخدامی شهرهای دیگر را بالا و پایین می‌کند.

کمی آن‌سوتر، جوانی با مدرک دانشگاهی در جست و جوی کاری است که ارتباطی با رشته تحصیلی‌اش داشته باشد و نوجوانی که هنوز پایش به دانشگاه نرسیده، از همین حالا درباره رفتن به سمت عسلویه و سیستان و بلوچستان و … حرف می‌زند.

این تصویر البته تمام واقعیت جوانان یاسوج نیست، اما بخشی از یک واقعیت قابل تأمل است؛ نسلی که سال‌های کودکی و نوجوانی‌اش را با وعده «درس بخوان تا آینده خوبی داشته باشی» گذرانده، حالا پس از گرفتن مدرک، مهارت و تجربه، در برابر یک سئوال جدی ایستاده است: آینده را همین‌جا بسازم یا جای دیگری دنبالش بگردم؟

کافه‌نشینی، دورهمی‌های خیابانی و حضور پررنگ جوانان در فضاهای شهری، کورس‌های شبانه و… به‌خودی‌خود آسیب یا مسئله نیست؛ جوان به تفریح، ارتباط اجتماعی و اوقات فراغت اما در محل مناسب نیاز دارد؛ مسئله از جایی آغاز می‌شود که بخش قابل توجهی از وقت و انرژی این نسل، در شرایطی سپری می‌شود که مسیر روشنی برای اشتغال، مهارت‌آموزی، کارآفرینی و ساختن آینده پیش‌روی او نیست.

جوانی که باید دغدغه ساختن داشته باشد، گاهی گرفتار پیدا کردن یک شغل می‌شود؛ جوان دیگری که سال‌ها برای تحصیل هزینه کرده، برای یک موقعیت کاری مرتبط با تخصصش مجبور می‌شود چشم به شهرهای بزرگ‌تر بدوزد و نخبه‌ای که می‌تواند بخشی از آینده اقتصادی استان را بسازد، ممکن است مقصد بعدی زندگی‌اش را کیلومترها دورتر از زادگاهش انتخاب کند.

وقتی «رفتن» تبدیل به یک گزینه جدی می‌شود

مسئله مهاجرت جوانان نخبه را نمی‌شود فقط با جمله‌هایی مانند «جوانان دنبال درآمد بیشتر هستند» توضیح داد، چرا که ماجرا پیچیده‌تر از این حرف‌هاست.

جوان تحصیل‌کرده فقط به دنبال حقوق ماهانه نیست؛ او دنبال امکان رشد، محیط حرفه‌ای، ارتباط با افراد متخصص، دسترسی به امکانات، مسیر پیشرفت و احساس اثرگذاری است.

اگر این مجموعه در زادگاهش فراهم نباشد، طبیعی است که شهرهای بزرگ‌تر برای او جذاب شوند؛ جایی که بتواند تخصصش را به کار بگیرد، تجربه کسب کند و برای آینده‌اش برنامه داشته باشد.

اما یک سئوال مهم مقابل مسئولان استان؛ چرا باید جوانی که در همین استان متولد شده، در همین استان تحصیل کرده و برای رسیدن به تخصصش سال‌ها وقت گذاشته، برای پیدا کردن فرصت واقعی زندگی مجبور به ترک آن شود؟

از دانشگاه تا بیکاری؛ حلقه‌ای که باید شکسته شود

یکی از مهم‌ترین نقاط این زنجیره، فاصله میان دانشگاه و بازار کار است؛ مدرک دانشگاهی به‌تنهایی تضمین‌کننده شغل نیست و از سوی دیگر، اقتصاد محلی نیز زمانی می‌تواند جوانان متخصص را نگه دارد که برای تخصص آنها تقاضا ایجاد کرده باشد.

اینجا پای شرکت‌های دانش‌بنیان، بخش خصوصی، صنایع، گردشگری، فناوری، اقتصاد دیجیتال، مشاغل تخصصی و حتی ظرفیت‌های بومی استان به میان می‌آید.

اگر ظرفیت‌های اقتصادی استان نتواند برای نیروی انسانی تحصیل‌کرده فرصت ایجاد کند، خروج نیروی انسانی ماهر به یک چرخه در استان تبدیل می‌شود؛ جوان می‌رود، تجربه و تخصصش را جای دیگری به کار می‌گیرد و استان از سرمایه‌ای که برای تربیت او هزینه کرده، کمتر بهره می‌برد.

نوجوان امروز، مهاجر فرداست؟

نگرانی فقط درباره فارغ‌التحصیل‌های امروز و دیروز نیست؛ نوجوانی که در مدرسه نشسته، در حال شکل دادن به تصویری از آینده خود است، اگر در ذهن او موفقیت مساوی با «رفتن» تعریف شود موضوع تبدیل شدن مهاجرت به یک ذهنیت نسلی می‌شود.

زمانیکه نوجوان یاسوجی تصور کند برای داشتن آینده بهتر باید ابتدا از شهر و استان خود خارج شود، باید پرسید چه تصویری از آینده در برابر او ساخته‌ایم؟ و آیا به او گفته‌ایم می‌تواند در همین استان یک کسب‌ و کار راه بیندازد؟، آیا مسیر ورودش به بازار کار تخصصی روشن است؟ و یا حتی برای ایده‌اش حمایت واقعی وجود دارد؟

سئوال مهم‌تر آنکه؛ آیا میان دانشگاه، آموزش مهارتی، بخش خصوصی و دستگاه‌های اجرایی ارتباطی شکل گرفته که جوان بتواند نتیجه آن را در زندگی خودش ببیند؟

سرمایه‌ای که بی‌سر و صدا از استان خارج می‌شود

مهاجرت نخبگان و جوانان هم‌استانی فقط رفتن یک نفر از یک این شهر نیست بلکه پشت هر جوان متخصص، سال‌ها تحصیل، آموزش، هزینه، تجربه و توانایی قرار دارد؛ سرمایه‌ای انسانی که اگر در استان به کار گرفته شود، می‌تواند برای دیگران نیز فرصت ایجاد کند.

یک برنامه‌نویس می‌تواند یک تیم تشکیل دهد، یک مهندس می‌تواند یک شرکت راه بیندازد، با حتی یک پژوهشگر می‌تواند مسئله‌ای از استان را حل کند و یک جوان کارآفرین می‌تواند به‌جای جست و جوی شغل، برای چند نفر شغل ایجاد کند.

اما اگر همه این افراد در نقطه‌ای از مسیر به این نتیجه برسند که «اینجا آینده‌ای ندارم»، خروج آنها به مسئله‌ای برای آینده استان تبدیل می‌شود.

ماندن یا رفتن؟

شاید وقت آن رسیده باشد که به جای توصیه‌های تکراری به جوانان برای «ماندن در استان»، یک سئوال سخت‌تر از مدیران پرسیده شود: برای ماندن آنها چه ساخته‌ایم؟

نمی‌توان از جوانی که شغل متناسب با تخصصش پیدا نمی‌کند، انتظار داشت فقط به خاطر تعلق عاطفی به زادگاهش بماند. تعلق به شهر و استان زمانی می‌تواند به ماندن منجر شود که در کنار آن، فرصت، امید و امکان ساختن آینده نیز وجود داشته باشد.

یاسوج فقط به خیابان‌های شلوغ، کافه‌های پرمشتری و جوانانی که عصرها در شهر می‌چرخند خلاصه نمی‌شود؛ پشت تمام این چهره‌های روزمره، نسلی ایستاده که می‌خواهد زندگی‌اش را بسازد.

سوال اینجاست که آیا برای ساختن این آینده، قرار است فرصت را در همین استان پیدا کند یا همچنان باید چمدانش را ببندد؟

این گزارش آغاز یک پرسش جدی از دستگاه‌های مسئول است که آمار واقعی مهاجرت جوانان و نخبگان از کهگیلویه و بویراحمد چقدر است و برای ماندگاری این سرمایه انسانی دقیقاً چه برنامه‌ای وجود دارد؟

انتهای خبر/

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو کردن