به گزارش مرواریدزاگرس،صداقت به معنای راستی به یک معنا و درستی به معنای دیگر است. بدون تردید وقتی در یک انسان و در یک جامعه صداقت تبلور یابد، آن مردم نیکرفتار و وفادار میشوند و عفت، رازداری و امانتداری پیدا میکنند. بهاینترتیب تواناییهایی در زندگیشان شکل میگیرد که اصطلاحاً آنها را مهارتهای زندگی مینامیم. زندگی موفق مستلزم برخورداری از این مهارتهاست. دستهای از مهارتها مربوط به علم و شغل و… است، اما بخشی از مهارتها مربوط به جنبههای معنوی انسان است. انسانی که صفت صداقت را داشته باشد، انسانی خواهد بود که مورد اعتماد جامعه قرار میگیرد. چنین انسانی، انسان شجاعی خواهد بود. شجاعت را میتوان در میدان جنگ و نبرد تصویر کرد یا در حوزهی اجتماعی در حقگویی و حقگرایی. در حوزهی شخصی نیز شجاعت را میتوان چنین دانست که انسان قدرت «نه گفتن» داشته باشد. سخن از صدق و صداقت در آیات و روایات آمده است.
در روایتی از پیامبر آمده است، عَلَیْکُمْ بِالصِّدْقِ فَإِنَّ الصِّدْقَ یَهْدِی إِلَى الْبِرِّ وَإِنَّ الْبِرَّ ….
انسانی که راستگو و راستکردار است و در عمل خود این راستی را نشان داده است، خدا او را به خوبیها هدایت میکند.
آن چه این روزها مشهود است سختی نیک گفتاری و صداقت برای انسان هایی است که وجدان بیدار خویش را مصداق عینی برای زندگی خود و راه سعادت جامعه می دانند.لغزش برای مقدار های ناچیز و کدر شدن رفتار هویتی انسان ها و چالش درون و بیرون هویدایی هنجارهای امروزی است.
جایی که در تاریخ فرهنگی صداقت و آگاهی درونی و توجه به آن مصداق هنجار های اخلاقی است، اکنون بزنگاه شده که انسان معاصر ایرانی را مقابل خویشتن خویش قرار داده و برای گرفتن یا وصل شدن مرید و مراد هایی را می پذیرد که حال درونش را در جنگ با بیرون خویش می نماید.
آیا میان رسیدن و گرفتن و خویش بودن واقعی چه اندازه فاصله است که گاهی دنیا و آن چه ناماناست را به مانایی نیکی و صداقت جابجا می کنیم.
هنجارهای اجتماعی در سراشیبی و گاهی گودالی افتاده اند که پرسش و کنکاش درمورد آن عوامل زیادی را به ذهن تبلور می نماید و گاها راز عقب ماندن برخی جوامع را آشکار تر می نماید:
-فاصله گرفتن جوامع از الگوهای دینی و بزرگان اندیشه و آگاهی و تلاش برای خوشایندی افرادی در منصب
-جابجایی معیارهای اصیل اجتماعی و فرهنگی در یک جامعه و سخن گفتن با معیارهای تبیین شده و ناسنجیده
-به هم ریختگی ساختارهای آموزشی و تربیتی در یک جامعه و جایگزینی مولفه های انتفاع محور
-تک بعدی شدن زندگی اجتماعی و تبلیغات برای رسیدن به ابعاد ظاهری زندگی و انسانی
-درک نامتفاوت از رشد و ترقی و عدم آگاهی از مقوله ای به نام؛ رشد اجتماعی و نقش صحیح و اخلاق انسانی در کرو آگاهی و دانش و بیداری درونی؛
..و شاید عوامل بیشتر و بیشتر.
اما آن چه وادار می کند که این نوشته بیرون بیاید و صدای تنبه را برایمان یادآور کند این است که حلقه مفقوده بسیاری از نبودن تعاملات اجتماعی و نداشتن اعتماد میان جامعه و حاکمیت ناشی از کمرنگ شدن زیست صادقانه و آگاهانه میان گرو های بالادست و پایین دست می باشد.آن چه بیشتر موجب تفرق گشته نشنیدن صدای همدیگر است، چون صداقت گفتار و رفتار شک برانداز شده و آن وجدان آگاهی دهنده روز به روز میان خروارهای بی اعتمادی و کم صداقتی گم می شود.
جامعه ایرانی به دلیل هویت ملی و دینی که فرهنگ غنی و تاریخ پر افتخاری را در کنار این ماهیت همراهی دارد، می بایست با نگاهی دقیق و بازگشتی مثبت به حوزه علوم انسانی در معنای دقیق و پیشبرنده آن صدای درون فرهنگی خویش را در جامعه جاری نماید تا بتواند مصداق واقعی یک جامعه یا حاکمیت اسلامی و ایرانی اصیل باشد.
عبدالصادق خاکنژاد